قالب وبلاگ

درگوشی
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی
[ یکشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٢:۳٢ ‎ب.ظ ] [ ساناز ]
می روم دلمردگی ها را ز سر بیرون کنم         گر فلک با من نسازد چرخ را وارون کنم
 
البته من رفتم و برگشتم یک سفر یک هفته ای که حسابی بهش نیاز داشتم یک استراحت کامل بدون فکر کردن به هیچ چیز خاصی و رهایی رهایی رهایی کنار دو تا دوست صمیمی که از ایران به جمع ما اضافه شده بودن .
خودم تا چند روز قبل از پرواز چیز خاصی در مورد سفر و برنامه های جانبیش نمی دونستم حتا نمی دونستم قراره یکی از بهترین دوست هام رو انجا دقیقن روز تولدم  ببینم . همه اینها سورپرایز ها و کادوی تولد امسالم از طرف همسر جان بود که بسیار با برنامه ریزی دقیق و خوبش مورد قبول واقع شد .
تقریبا ۲ هفته ی میشه از دنیای مجازی دور بودم ،یا من وقت آنلاین شدن نداشتم یا این پرشین بلاگ کلا برای من باز نمیشد .
۱ بهمن ۱۳۹۰ یک سال دیگه به تجربه های من اضافه شد و من وارد یک سال جدید از زندگی شدم این بزرگ شدن و رشد تدریجی رو کلی دوست دارم شاید بخاطر همینه که اعداد برام مفهوم خاصی نداره و درگیرش نیستم.
امسال هم مثل پارسال یکی از بهترین تولد های زندگیم رو کنار عزیزانی که دوستشون دارم تو یکی از جزیره های زیبای تایلند پشت سر گذاشتم و با انرژی و هزاران آرزوی رنگی یک سال جدید رو شروع کردم .

امیدوارم سال جدید برام پر از تجربه های جدید و دوست داشتنی باشه .
اینم چند تا عکس از طبیعت زیبای تایلند
 
 
 
 
 
 
دفعه قبل ۲۴ ساعت عکس تو ادامه مطلب گذاشتم و چون زمانش آخر هفته بود خیلی از دوستان ندیدن و من نتونستم دوباره عکس ها رو بذارم . اینبار برای قولی که به دوستان دادم عکس های جدید رو برای چند روز میذارم تو یک پست رمز دار و تا جای که یادم باشه رمز رو براتون میذارم و بعد از چند روز پست رو پاک میکنم . 
تقریبا از دنیای مجازی بیخبرم یک زمانی ام لازم دارم تا دوباره وبلاگ های دوست داشتنیم رو بخونم من مشکل کامنت گذاشتن تو پرشین بلاگ دارم تو خیلی از وبلاگ ها نمی تونم کامنت بذارم ،شما هم با این مشکل درگیر هستین ؟

 

 

یادداشت روز : مردم اشتباه‌هاى زندگی خود را روی هم مى‌ریزند و از آن‌ها غولی به وجود می‌آورند که نامش تقدیر است.

[ یکشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ ] [ ساناز ]

ساعت دوازده و چهل و پنج دقیقه ظهره . من پشت ترافیک مشغول خوردن یک  لیوان آب پرتقال یخ هستم تو این هوای گرم،  بچه ها از مدرسه ها دور شدن و دارن تو  پیاده رو ها با کیفهای چرخدار که روی زمین کشیده میشه  دیده میشن .


کلی دوستشون دارم . گله به گله دختر و پسر  با لباس های فرم مدرسه٬ یا میخندن یا حرف میزنن  و هیچ اثری از خستگی تو چهره شون نیست. اینکه یکیشون  عقب عقب راه میره  که بتونه  با بقیه حرف بزنه برام کلی  لذت بخش هست .
 
جلوتر یک تابلویی هست که عکس یک میمون روش کشیده . احتمالا یعنی محل عبور و مرور میمون ها . سرک که بکشی یک جنگلی چیزی آن اطراف پیدا میشه . اینکه میمون ها اینجا به رسمیت شناخته شدن و حق زندگی دارن و باید حواست باشه که زیر لاستیک های ماشین نرن ٬ یک حس خوب رو  به من میده و همزمان هم افسوس میخورم که چرا انسانها در یک جاهایی از این دنیا به اندازه یک  میمون  هم ارزش ندارن .

بر میگردم سمت خونه از در پشتی هم میشه  تو خونه رو دید بعد یک آشنای دوست داشتنی رو دید که تو اتاق کارش مشغوله و با شنیدن صدای در بر میگرده و با دیدنت٬ از خوشحالی بدو بدو می آید تو بغلت و خسته نباشی همراه با بوسه نثارت میکنه . این قشنگ ترین پلان سکانس زندگی این روزهام هست .

 

 

 

یادداشت روز : مراقب حرفهایت ،احساساتت، واکنشهایت باش ، آخر آدمها خوب بلدند یک روزی ، یک جایی ،یک جوری به رخت بکشند تمامت را ..! 


[ شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠ ] [ ۸:۳٠ ‎ب.ظ ] [ ساناز ]

خانوم ها و آقایون محترم با سلام

اصلآ یادداشت خصوصی در کار نیست ، این پرشین بلاگ با من سر ناسازگاری داره این روز ها ، این یاددشت خصوصی رو خودش اضافه کرده و تو مدیریت مطالب هم نشون نمیده که من بخوام پاکش کنم لطفا درخواست رمز نکنید که خودم هم رمز ندارم .

روز خوش شاد باشید .

 

[ چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱:٠۸ ‎ب.ظ ] [ ساناز ]

چند بار به من یادآوری میشه فلانی حالش خوب نیست !
آنقدر دلم میخواد  بشینم پای حرفهایش و رو راست  ازش بپرسم تو حالت خوب نیست؟
حالا واقعا اینکه چقدر حال اون خوب هست یا  چقدر بد٬ اصلا به من ربطی نداره  . نه اینکه نداشته باشه  ها! داره  ولی من شاید نتونم مرهمی باشم روی زخمش شاید هم باشم.
ولی چیزی که هست من اصلآ  از اون دسته از آدمهای سمج نیستم که خر طرف رو  بگیرم و بگم که من سنگ صبورت میشم بشین و سفره دلت را برای من باز کن بلکه اون باید پا پیش بذاره و خودش بگه که فلانی ....


حالا همه اینها به کنار٬در این یک مورد خاص ٬ تن صدایش را دوست دارم٬‌طرز حرف زدنش را دوست دارم٬ بازی با کلماتش را دوست دارم. امیدوارم مشکلش حل بشه  و حالش هم خوب بشه تا یک کمی از  دغدغه ذهنی من هم کم بشه .

 

یک چیز جدید یاد گرفته ام تازگی ها
بنویسم ولی پابلیش نکنم!
برای دوست نازنینم که درگوشی باشه  بنویسم و اون نوشته ها رو  بذاره تو  بایگانی قلبش به همین راحتی


یک حس خوبی داره  این قایم کردن که حد نداره
میخواهم پر شم از این حس خوب ناگفته نوشته شده!

 

 

 

یادداشت روز :گاهی سکوت، همان دروغ است ،کمی شیک تر، روشنفکرانه تر و با مسئولیت کمتر.

 

 

 

[ سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠ ] [ ٢:٠٧ ‎ب.ظ ] [ ساناز ]

سه حرفی های عذاب آور یا مایه های عذاب سه حرفی اصلآ چه فرقی میکند این سه حرفی های مزخرف که هر بار با  یک حرفی شروع میشود و چه بودنش و چه نبودنش  همه چیز را به هم میریزد و ناگهان همه چیز از هم می پاشد !

گاهی با پ آغاز میشود که در این صورت پول میشود

گاهی با ع آغاز میشود که در این صورت عشق میشود

گاهی با س آغاز میشود که در این صورت سک ...س میشود

گاهی هم با ف آغاز میشود که در این صورت فکر میشود

سه حرفی های زندگی که بود و نبودشان دنیای وارونه ی را به تصویر میکشد .

 

 

 

یادداشت روز : گاهی با دویدن برای رسیدن به کسی، دیگر نفسی برای ماندن در کنار او باقی نخواهد ماند!

 

 


[ شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ ] [ ساناز ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

زندگی میکنم به شیوه خودم ..با قوانین خودم ! مردم دلشان می خواهد موضوعی برای گفتگو داشته باشند.. برایشان فرقی نمی کند چگونه هستی.. چه خوب .. چه بد.. موضوع صحبتشان خواهی شد.!پس زندگی میکنم به شیوه خودم .. چه خوب .. چه بد.. من منم چیزی که شاید تو نیستی‌.!
لینک دوستان