قالب وبلاگ

درگوشی
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی

تا حالا حس کردین لذت های  رو که مستقیم مال شما نیست

خیلی وقت ها روی چیزهای کوچکی که حتی ممکن هست به زندگی آدم ربطی نداشته باشه ٬‌خیلی راحت میشه حساب باز کرد و لذت برد.

به طور مثال من هر وقت از جلوی مغازه مورد علاقه م Miu Miu  رد میشم با اون همه دیزاین های خوشگلی که از پشت ویترین بهم چشمک میزنن با اینکه میدونم مال من نیست و فعلا برنامه ی برای خریدنشون ندارم ولی به دلم صابون میزنم که میام می خرمتون مثل این مدل صندل و یا این مدل  شیک رنگ سال و این طوری خودم رو توی یک تعلیق  دوست داشتنی قرار میدم  .

 

 

یا به خودم  وعده میدم  که یک بار که این بچه همسایه فقط یکذره بزرگتر شد

 

برم  لپ صورت مثل پنبه ش رو  با اون چشم های بادومی دوست داشتنی که داره از نرمی له میشه و البته یک لب بامزه  هم داره که مثل نک جوجه می مونه را بری بکشی یا بوس کنی یا بوش کنی و کلی لذت ببری !

به همین سادگی لذت های که مال من نیست ولی میتونم ازشون کلی انرژی بگیرم و  لذت ببرم .

 

 

 

یادداشت روز : من مسئول چیزی هستم که میگم نه چیزی که تــو ازش برداشت میکنی.

 

[ سه‌شنبه ٢ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٦:۱٩ ‎ب.ظ ] [ ساناز ]

مَردم چیست؟

مَردم به موجودی گفته میشه که از بدو تولد همراهیت میکنه و تا روز مرگت مجبوری که برای اون زندگی کنی.
برای مَردم خیلی مهمه که تو چی میپوشی؟
کجا میری؟
چند سالته؟
بابات چیکارس؟
ناهار چی خوردی؟
چند روز یه بار حموم میری؟
چرا حالت خوب نیست؟
چرا میخندی؟
چرا ساکتی؟
چرا نیستی؟
چرا اومدی؟
چرا اینطوری نوشتی؟ عاشق شدی؟
چرا اونطوری نوشتی؟ فارغ شدی؟
چرا چشات قرمزه؟
چرا لاغر شدی؟ شکست عاطفی خوردی؟
چرا چاق شدی؟ زندگی بهت ساخته؟
و چراهای بسیاری که تا جوابش رو بدست نیاره دست از سرت ور نمیداره.
مَردم ذاتا قاضی به دنیا میان
بدون ِ اینکه خودت خبر داشته باشی، جلسه دادگاه برات تشکیل میده،
روت قضاوت میکنه،
حکم برات صادر میکنه و در نهایت محکوم میشی.
مَردم قابلیت اینو دارن که همه جا باشن ، هرجا بری میتونی ببینیش، حتی تو خواب.
اما مَردم همیشه از یه چیزی میترسن ،
از اینکه تو بهش بی توجهی کنی، محلش نذاری، حرفاش رو نشنوی و کاراش رو نبینی.
پس دستت رو بذار رو گوشت، چشمات رو ببند و بی توجه بهش از کنارش عبور کن و مشغول کار خودت شو یعنی زندگی کن زندگی به سبک و روش خودت بی خیال همه قضاوت ها

این متن رو یادم نیست کجا خوندم ولی کاملا بهش اعتقاد دارم  

این روز ها خیلی درگیرم درگیر یک تصمیم گیری بزرگ برای زندگیم که ذهنم رو مشغول کرده برای همین تو دنیای مجازی تقریبا کمرنگم ممنون از همه که  به هر صورتی جویای حالم هستند به انرژی مثبت تون نیازمندم .

 

 

یادداشت روز : موقع خسته شدن به دو چیز فکر کن:
۱- آنهایی که منتظر شکست تو هستند تا "به تو" بخندند !
۲- آنهایی که منتظر پیروزی تو هستند تا "با تو" بخندند !

 

[ شنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٧:٤۳ ‎ب.ظ ] [ ساناز ]

شاهد صحبت دو آشنا بودم که  می گفت طرفت رو  "خر کن " . اون خر شدن رو در مقایسه با صداقت و و روراستی بیشتر می پسنده !

"رندی و تظاهر کن " این رندی کردن هاست که از تو  فردی موفق میسازه . همه دوست دارن تعریف و تمجید بشنون بعد که به این وسیله از طرف خودت تو هر جایگاهی که باشه تو هر رابطه ی ابزار ساختی به سادگی به هدفت  میرسی و اونوقت میتونی پله های ترقی رو پیش بری !

به نظرم اومد تجربه زندگی خیلی از ماها خصوصا تو ایران اون چیزی رو که این آشنا میگفت تایید میکنه . نان به نرخ روز خوردن هایی که بعضی ها معتقد هستند راز بقای ما ایرانی ها هست ،همرنگ جماعت شدن هایی که جلوی تورو از خطر ها و تهدید ها میگیره و خیلی وقت ها میشه راز موفقیت بعضی از افراد . ولی خوب در مقابل افردی هم هستند که زیر بار این سیاست ورزی ها نمیرن هر چقدر هم که براشون گرون تموم بشه و همین نکته میشه یک مبنایی برای تمایز و تشخیص این  دو دسته.

 جالب برام اینجا بود بود که چه این سو باشی چه آن سو ،به راحتی و خیلی روشن تفاوت آدم ها رو تشخیص میدی .اینجا دیگه واقعا به نظرم تفاوت بین سپیدی و سیاهی هست . تفاوت بین روشنی و تیرگی و انتخاب بین درستی و نادرستی و ما انسان ها انتخاب گر هستیم پس چه خوبه همیشه بهترین رو انتخاب کنیم ولی خوب همین بهترین هم معنیش از فردی به فرد دیگه فرق میکنه .

چقدر دلم میخواست کشورم آدم نان به نرخ روز خور کم داشت اونوقت دلم میخواست بدونم بازم حال و روز ایران  همین بود که الان هست !

 

 

 

 

یادداشت روز : گرفتن آزادی از مردمی که نمیخواهند برده بمانند، سخت است؛ اما دادن آزادی به مردمی که میخواهند برده بمانند سخت تر است... "مارتین لوتر کینگ"

 

[ یکشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۳:٤٩ ‎ب.ظ ] [ ساناز ]

یک روزهایی هست از شب قبلش همه اش به قرار و  کارهای  فردا فکر میکنی و یک کمی هم اضطراب داری .فردا که میشه  کار هم خیلی خوب انجام  میشه  و همه چیز به خیر میگذره و خیالت راحت میشه  و شب یک خستگی شیرین داری همراه آرامش و خواب آروم .


یک روزهایی از شب قبلش همه اش به این فکر میکنی که فردا حتما روز خوبی برام هست  . فردا که میشه  همه اش بد بیاری و کم شانسی میاری . شب یک کله ورم کرده داری که توش پر از سرب هست و سنگین و خسته  اعصابت هم معلومه دیگه حسابی اعصاب سگی .


به این میگم دو روی مختلف زندگی که به نظرم همه به شکلی درگیرشیم!

 

 

 

یادداشت روز : این چه عادت بدیست که مردم به دور آتشی که تو میسوزی "می رقصند".

 

[ چهارشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٧:٥٤ ‎ب.ظ ] [ ساناز ]

من همیشه اینجوری فکر می کنم که 

یک وقت های تو زندگی همیشه باید باخت
بعد به اون زمان های باید نگاه کرد و فکر کرد که همیشه برد بود
بعد از هر باختی دوباره زمان برد میاد
افسوس خوردن هم نداره
زندگی هیشه دو رو داره برد و باخت
دقیقن مثل الاکلنگ میمونه 
خیلی نمیشه اون  بالا موند  و خیلی هم نمیشه  اون پایین بود وگرنه دیگه بازی دوست داشتنی ای نیست
اصلآ دیگه نمیشه اسمش  رو گذاشت بازی
اینجوری میشه دیکتاتوری 
چه برای او که بالا لنگ در هوا است
چه برای او که پایین زانوهایش دردناک شده

 

 

 

یادداشت روز : کاش میشد دست اتفاق را گرفت تا نیفتد ! 

                                                                      

  

[ یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۳:٠٠ ‎ب.ظ ] [ ساناز ]

صبح تقریبا زود از خواب بیدار شدم .
از صبح منتظر بودم که ماهی فروش با ماشینش بیاد و من ازش ماهی بخرم.
رفتم آشپزخونه از پارچ تصفیه ٬آب ریختم توی فلاکس
کتری برقی را روشن کردم ،آب جوشید
تی بگ انداختم تو آب جوش، تی بگ در آب جوش غرق شد
در فلاکس بسته شد ، چای امروز کارگر های که قراره خونه رو تمیز کنند آماده شد .
دو تا تیکه نون را گذاشتم توی تستر
پنیر , گردو ٬ چاقو٬ لیوان ،ویتامین ،امگا  به ترتیب گذاشته شدند توی سینی قرمز
تستر نون ها را پرت کرد بیرون ٬ من هم گذاشتمشون توی سبد نون
دو تا نون دیگه تست شدند
یک فنجون قهوه ترک ریو دم کردم گذاشتم  تا کمی خنک بشه
بارون میاد خیلی لطیف و دوست داشتنی
هوا هم ملس بود دوست داشتنی
رفتم بالا اتاق خواب رو مرتب کردم
کامپیوتر را روشن کردم فیس بوک رو چک کردم و جواب کل کل های برد شیرین داربی دیشب رو دادم 
توی گوگل ترنس لیتور٬ اسم یک ماهی خاصی که نمی دونستم رو  زدم بعد هم برای اینکه مطمئن بشم درست ترجمه کرده ٬ تصویرشو سرچ کردم و بعد از اینکه خیالم راحت شد اسمشونو نوشتم روی کاغذ به زبان مالایی
سینی قرمزو گذاشتم روی میز و رفتم دنبال قهوه دوست داشتنیم
قهوه  بهترین درجه رو  داشت  نه سرد بود نه داغ

ظهر صدای ماشین آقای ماهی فروش رو شنیدم
یک بوق مخصوصی داره که من میشناسمش
صداش رو  شنیدم پریدیم دم در
عروس همسایه مشتری همیشگی هست  و همیشه ماهی میخره  مثل مامان من
عروس همسایه ماهی میخره حالا نوبت منه
ماهی ها را انتخاب می کنم تازه تازه هست تخفیف هم میگیرم
چند تا دونه لیمو ترش هم گذاشته برام داخل نایلون مجانی که وقتی می آییم خانه می بینمشون
خوشحال از خرید در انتظار درست کردن یک غذا ی خوشمزه و خوردنشون کارهای هفته رو لیست میکنم که چیزی از قلم نیوفته و کار عقب مونده ی نداشته باشم  !

سال جدید زندگی "بعد از تولد " رو خیلی شلوغ و هدفمند برنامه ریزی کردم و در هفته های اولش دارم قدم به قدم پیش میرم با رویاهای شیرین

امروز اینجوری شروع شد خیلی ساده و دوست داشتنی .

 

 

 

یادداشت روز : پشت سرم راه نرو ، هدایتت نمیکنم ! جلوی من راه نرو ، دنبالت نمی آیم ! کنارم راه برو و دوست من باش همیشه همراهت میمانم .


[ شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱:۳٠ ‎ب.ظ ] [ ساناز ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

زندگی میکنم به شیوه خودم ..با قوانین خودم ! مردم دلشان می خواهد موضوعی برای گفتگو داشته باشند.. برایشان فرقی نمی کند چگونه هستی.. چه خوب .. چه بد.. موضوع صحبتشان خواهی شد.!پس زندگی میکنم به شیوه خودم .. چه خوب .. چه بد.. من منم چیزی که شاید تو نیستی‌.!
لینک دوستان