درگوشی

تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی

برگ هشتادم

 

چه مهمانان بی دردسری هستند مُرده ها

نه به دستی ظرفی را چرک میکنند

نه به حرفی دلی را آلوده

تنها به شمعی قانع اند و اندکی سکوت

نادره (حمیده خیر آبادی) هم از بین ما رفت ، روحش شاد یادش گرامیگریهناراحت

عجب ماه شومی بود این فروردین برای جامعه  هنری تو آخرین روزش ۳۱ فروردین پنجمین هنرمند خوبمون رو ازمون گرفت ،خیلی‌ ناراحت شدم خیلی‌ خیلی‌ خیلی‌ زیادگریه

 

[ سه‌شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸٩ ] [ ٤:٢٧ ‎ب.ظ ] [ ساناز ] [ نظرات () ]

برگ هفتاد و نهم

توی آشپزخونه مشغول ظرف شستن بودم دیدم علی اومده میگه از فردا آواکادو و زیتون حتما باید بخوری تعجب

من هم در جوابش گفتم من که از آواکادو متنفرم مزه کره میده اصلآ نمی خورم ولی زیتون دوست دارم حالا چرا میگی اینها رو باید بخورم متفکر که دیدم داره از شباهت بعضی از میوه ها و اعضای  بدن و خاصیتش میگه که برام خیلی جالب بود .من هم رفتم اون سایت رو خوندم و خوشم اومد گفتم براتون بذارم اینجا شاید شما هم بخونید و خوشتون بیادلبخند

شباهت اعجاب انگیز بعضی از میوه ها با اعضای بدن

هویج حلقه شده شبیه چشم انسان است

مردمک و عنبیه و خط نوری که به چشم میرسد درست مانند چشم انسان است. حتما میدونید که مصرف هویج باعث افزایش جریان خون در عملکرد چشم میشه.ویتامینA موجود در هویج ،چشم را در برابر کوری محافظت میکند.

گوجه فرنگی خون رو تصفیه میکند

دقت کنید به گوجه فرنگی … وقتی از وسط نصف میکنید میبینید که بسیار به قلب انسان شباهت داره!

در یک مطالعه‌ ی تحقیقاتی مشاهده شد افرادی که در تغذیه ‌ی روزانه‌ ی خود از گوجه ‌فرنگی و فرآورده‌های آن استفاده‌ ی بهینه به عمل آورده بودند، در مقایسه با گروه شاهد که میل و رغبتی به مصرف گوجه ‌فرنگی نداشته و از مصرف آن خودداری نموده بودند، ۵۰ درصد کمتر به بیماری‌ های قلبی دچار گردیده‌اند.

حبه های انگور روی خوشه شبیه قلب است و هر دانه آن شبیه سلولهای خونی

حتما میدونید که انگور برای حیات قلب نقش به سزایی داره و همینطور اسپرم ساز و در واقع غذای اسپرم هاست.

دانشمندان آمریکایی در انگور قرمز نوعی ماده شیمیایی را یافتند که می تواند قلب را از خطرات ناشی از پیری محافظت کند…انگور قرمز از تصلب شرایین و انسداد رگ ها پیشگیری می کند و پوست انگور دارای ماده سفید “رزوراتول” است که از تراکم و روی هم انباشته شدن پلاکت های خون جلوگیری می کند و در نتیجه مانع لخته شدن خون در رگ ها می شود.

گردو شبیه مغز انسان است

به دو نیمکره و قسمت بالایی و پایین مغز و همچنین چین خوردگی ها و پیچیدگی های آن دقت کنید!شاید ندونید که گردو ۳۶ مرتبه نورونهای پیام رسان به مغز را گسترش میده.

شباهت لوبیا قرمز با کلیه انسان


  لوبیا قرمز در بهبود عملکرد کلیه نقش بسزایی داره.

این نوع از سبزیجات در استحکام استخوان بسیار موثره. استخوانها تشکیل شده از ۲۳٪ سدیم و کرفس هم ۲۳٪ سدیم داره.چنانچه در رژیم غذایی شما سدیم وجود ندارد کرفس میتونه این کمبود رو جبران کنه.

اگر خانمها در هفته یک عدد آوکادو مصرف کنند هورمونهای آنها متعادل میشود و از بروز سرطان رحم جلوگیری میکنه. جالبه که بدونید ۹ ماه از شکوفه کردن آوکادو تا رسیدن میوه آن طول میکشه.

 

گلابی برای معالجه امراض سینه یک میوه عالی است و این خاصیت مربوط به تانن آن است و اگر گلابی کمی گس باشد برای سینه بهتر است.

(چغندر )شبیه لوزالمعده است

چغندر باعث تعادل قند خون در بیماران دیابتی میشود.

زیتون به سلامت و عملکرد تخمدان کمک میکند

کریپ فروت و پرتقال و انواع مرکبات شبیه غده های شیری هستند و در سلامت سینه و جنبش غدد لنفاوی در سینه موثر است.

پوست میوه ها برای پوست انسان مفید است.

پوست میوه ها را جدا نکنید، بلکه میوه را با پوست بخورید. پوست میوه به افزایش قابلیت ارتجاع پوست کمک می کند.

پیاز شبیه سلولهای بدن میباشد

پیاز نقش مهمی در خروج مواد زائد در بدن را داراست و باعث ریزش اشک و شستشوی لایه مخاطی چشم هم میگرد.

منبع :http://azakhar.blogfa.com

 

[ سه‌شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸٩ ] [ ۸:٤٠ ‎ق.ظ ] [ ساناز ] [ نظرات () ]

برگ هفتاد و هشتم

فکر می کنم بازم دچار بیماری رمان خونی شدم.
شبها که ظرفها شسته شده لباسها روی چوب دارند هوا میخورند خونه رو جمع و جور کردم، دوش گرفتم ،علی پشت کامپیوتر خودش مشغول مقاله خوندن یا کد نوشتن هست ، مسواکم رو هم زدم و چراغها رو هم خاموش کردم  و چراغ مطالعه روشنه یه گیلاس شراب به سلامتی خودم میریزم، کولر رو روشن می کنم و با  لباس خواب میخزم زیر یه پتوی نازک و خودم رو ولو میکنم روی اون کاناپه راحت دوست داشتنی ، هدفون رو میزارم  تو گوشم و میشنم به کتاب خوندن انقدر که وسط یک از قسمتهاش خوابم ببره. یه جواریی مثل ریلکسیشن قبل از خواب میمونه.

 

[ شنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٩ ] [ ٢:٠٠ ‎ق.ظ ] [ ساناز ] [ نظرات () ]

برگ هفتاد و هفتم

یک شب در پاریس 

اسم بالا تیتر مهمونی پرام نایت امسال دانشگاه بود ، هر سال دانشگاه این مهمونی رو به بهترین نحو برگذار میکنه و همه یک شب فراموش نشدنی رو پشت سر میزارن ، امسال هم با درست کردن یک شبهه برج ایفل ، نمایش به سبک پاریس رقص کلاسیک یک شب خیلی خوب رو پشت سر گذاشت.

اینم چند تا عکس از پرام ۲۰۱۰ که هفته قبل برگذار شد .

کارت دعوت

برج ایفل پرام

سالنی که مهمونی توش برگذار شد

اینها هم بچه های گروه اجرا بودن

 

اینم یک عکس از پشت صحنه

 

 

[ دوشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸٩ ] [ ٤:٢٢ ‎ب.ظ ] [ ساناز ] [ نظرات () ]

برگ هفتاد و ششم

درگوشی یک ساله شد هورا

ممنون از همه دوستای خوبی که تو این یک سال همراه من بودن .خیلی خوشحالم که دوست های به خوبی تک تک شما پیدا کردم .

 

 

 

پی نوشت : چند روزی سرم گرم هزار تا کار برنامه ریزی شده و نشده بود اینقدر مشغول بودم و وقت کم می آوردم که اصلآ به بلاگم سر نزدم همچین به بلاگ های دوست داشتنی شما الان هم در تعطیلات آخر هفته به سر میبریم با استراحت و آرمش کامل میخوام این دو روز رو پشت سر بذارم تا بتونم یک هفته خوب رو دوباره شروع کنملبخند

[ شنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٩ ] [ ٤:٤٢ ‎ب.ظ ] [ ساناز ] [ نظرات () ]

برگ هفتاد و پنجم

این عکس هارو چند روز پیش وقتی نم نم بارون شروع به باریدن کرد از پنجره آشپزخونمون همون جا که هر روز با عشق آشپزی می کنم گرفتم .

من هر روز  موقعه آشپزی کردن و ظرف شستن این درخت های زیبا جلوی چشمم هست و باهاشون حرف میزنم و از آرامش و سکوت این باغ لذت می برم .

با اینکه اینجا هیچ وقت فصل عوض نمیشه و همیشه گرمه ولی من با بارش یک بارون لطیف روی آسفالت های این شهر استوایی بوی بهار ایران رو حس می کنم .

به همین سادگی و زیبایی و نرمی بهار اومد. همون مدلی که همیشه میاد بدون اینکه بفهمی. من که با این بارون و آرامش و نوستالوژی بوی بهار ایران پر از انرژی میشم و حس آزادی و همه اینها میشه نقش یک لبخند بزرگ روی لبم و یک روز خوب و یک ورق جدید از زندگی رو آغاز می کنم .لبخند

 

 

[ سه‌شنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸٩ ] [ ۳:٥٥ ‎ق.ظ ] [ ساناز ] [ نظرات () ]

برگ هفتاد و چهارم

تو شهری که من توش زندگی می کنم رنج سنی بچه های ایرانی خیلی پایینه تقریبا بین ده تا دوازده سال با همه تفاوت سنی دارم ،( حالا فکر نکنید من پیرم نه بابا اونها سنشون کمهخنده ) چند سال اول اینجا نماینده دانشجوهای ایرانی بودم بعد انجمن تشکیل دادیم هر سال یک سری با رای بچه ها نماینده میشن من هم از دور نظارت میکنم .علی هم جزو معدود ایرانی های  هست که اینجا توشهر ما تو دانشگاه تدریس میکنه . معمولا هر مشکلی پیش بیاد یا بچه ها کمک بخوان با ما در تماس هستن حالا امروز صبح کله سحر ساعت ۸:۳۰ (برای منی که ساعت ۱۰:۳۰ اتوماتیک وار از خواب بیدار میشم اون موقعه سر صبحه نیشخند)موبایلم زنگ خورد خواب خواب شاکی گوشی رو برداشتم :

اون اونور خط: سلام چطورین ببخشید بد موقعه مزاحم شدم میخواستم بدونم دانشگاه ما از لیست دانشگاهها های مورد تایید وزارت علوم خط خورده سوال

من اینور خط :طبق عادت بد اخلاق بودن صبحم ، شما الان فکر کردی من اینجا وزیر علوم هستم یا به سفارت زنگ زدی یا من ریزان فرهنگی این کشورم من کلا در این مورد بیخبرم و بی تقصیر اگه خبر صحت داشت بعد خبر میدم خمیازه

تقریبا تو ۱ ساعت ۳ بار موبایلم زنگ خورد که البته من هیچ کدوم و جواب ندادم ولی خواب از سرم پرید و کلی شاکی بیدار شدم نشستم پای پی سی که ببینم چه خبره دنیا دسته کیه این حرفها از کجا در اومده ، چند تا سایت معتبر رو چک کردم دیدم خبری نیست متفکر گفتم بی خیال برم فیس بوک که الان تو فارم ویل  مزرعه م  میسوزه من بیچاره میشم خنده داشتم فیس بوک رو بالا پایین می کردم دیدم یکی از بچه های تقریبا قدیمی اینجا استتوس گذاشته که "با تایید هیات نظارت بر دانشگاه های خارج از کشور حذف ۳ دانشگاه مورد تایید عیدی نوروزی وزارت علوم به دانشجویان، هم اکنون تعداد زیادی از دانشجویان در بلاتکلیفی به سر میبرند " 

یکذره با خودم فکر کردم گفتم ای بدجنس من تورو میشناسم این دروغ سیزده هست این بچه ها رو گذاشته سر کار ، رفتم زیرش کامنت گذاشتم دوازده  فروردین دروغ سیزده باحالی گفتی خنده هنوز کامنتم پست نشده زنگ زد رو موبایلم .

اون اونور خط : ای بابا اذیت نکن دیگه دروغ سیزده گفتم لو نده، بیا با من همکاری کن این دروغ سیزده داغ بشه جون من جون من جون من جون علی جون هر کسی دوست داری زد حال نزن من میرم کامنتت رو پاک میکنم .اگه فردا سیزدهم می گفتم کسی باورش نمی شد الان گفتم .

من اینور خط : بابا این بچه ها گناه دارن همه نگران شدن سیزده بدر تو غربت زد حال هم بهشون میزنی ،ولی باشه ایندفعه اشکال نداره  من باهات همکاری میکنم حالشو ببر ، رفتم زیر کامنتش نوشتم ، این خبر رو تایید می کنم ،  متاسفانه الان این خبر به من هم رسید ، سفارت و وزارت علوم هم تایید کردن شنبه روز اول کاری خبر روی همه سایت ها گذاشته میشه الان چون تعطیلات هست سایت های رسمی این خبر رو نذاشتن شنبه آخرین خبر ها میاد بیرون ، متاسفم  چشمک یکذره عذاب وجدان گرفتم  ولی گفتم دروغ سیزده هست دیگه اشکال نداره فردا بجاش کلی خوشحال میشن نیشخند

تو گیرو دار همین کامنت بازی ها بودم یاده دروغ آپریل فول خودم تو سال ۲۰۰۵ افتادم .

اون سال علی دانشجو بود خوب یادمه ۲ آپریل یک امتحان خیلی سخت داشت من خونه مشغول کتاب خوندن و نت گردی بودم علی کتابخونه مشغول درس خوندن بود ، قرار بود برای نهار بهش زنگ بزنم بیاد خونه ، چشمم به تقویم رو پی سی افتاد دیدم ایول امروز آپریل فوله یک فکر شیطانی به ذهنم رسیداز خود راضی به جای اینکه اس ام اس بزنم عزیزم بیا خونه برای نهار  براش اس ام اس زدم ، عزیزم من تازه الان از دکتر اومدم و فهمیدم دو ماه حامله هستمخنده مثل برق و باد تو مدت پنج دقیقه پشت در خونه بود عزیزم گویان اومد تو من گفتم ها ها ها آپریل فول قهقهه مونده بود چی بگه دوره خونه مثل تام و جری دنبال من میکرد من می خندیدم و فرار می کردم .نیشخند

سیزده همگی به در ، سیزده بدر خوبی برای تک تکتون آرزو میکنم .

عید پاک ایستر آپریل فول هم به دوستای مسیحیم مبارک .

 

 

 

پی نوشت :

١- این دروغ سیزده دوستان بیشتر از سه ساعت طول نکشید و با شوخی و خنده تموم شد.

۲- دوستای تو ایران الان ۲ تا کامنت از ایران داشتم که بلاگم فیلتر شده و باید با فیلتر شکن وارد بشن درسته ؟ناراحت خانوم ها اقایون من شرمنده ، به طور فجیح با یک دروغ سیزده کامنت دونی رفتم سر کار قهقهه یکی طلبت چشمک

 

 

 

[ پنجشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٩ ] [ ٤:٤٠ ‎ب.ظ ] [ ساناز ] [ نظرات () ]

برگ هفتاد و سوم

اولین پست سال ۱۳۸۹ رو وقتی می نویسم که چند روزی میشه از سفر برگشتم ، دو روز تمام به استراحت و تلفن بازی برای تبریک عید گذشت امروز با وجود تمام سوت و کوری وبلاگستان من اینجام و می خوام از سفر نوروزیمون بنویسم تا خاطراتش تو این خونه مجازی برای همیشه به یادگار بمونه لبخند

سفر چهار روزه ما به جزیره زیبا و آروم تیومن  در جنوبی ترین قسمت مالزی و دریائی چین از صبح جمعه شروع شد . بین اینکه با هواپیما بریم یا ماشین که سفر دریائی هم داشته باشیم ماشین رو انتخاب کردیم ،از شهری که ما زندگی میکنیم تا شهر مرسینگ که پورت کشتی های تیومن هست حدود چهار ساعت با ماشین راه بود بعد حدود دو ساعت هم از اونجا باید با کشتی میرفتیم که به خود جزیره برسیم . 

صبح جمعه حدود ساعت هشت با ماشین به سمت مرسینگ راه افتادیم که تقریبا ظهر رسیدیم اونجا اولین کشتی که میرفت به سمت جزیره ساعت دو عصر بود که از قبل ما رزرو کرده بودیم ، سر ساعت دو و بدون هیچ معطلی سوار کشتی شدیم، کشتی پر بود از توریست که از همه جای دنیا اومده بودن من که موقع رفت از بس این کشتی تند رفت حسابی دریا زده شدم و چشمام رو باز نکردم فقط در حال تمرکز بودم که حالم بد نشه که خداروشکر حالم بد نشد و خوابم  برد و سلامت به جزیره رسیدیم .

تیومن از ریزورت های مختلف تشکیل شده که هر کدومش به صورت جداگانه رو جزیره های کوچیک تو سطح آب قرار داره ما برجایا تیومن که یکی از زیباترین و آروم ترین جاهای بود که تاحالا رفته بودم رو انتخاب کرده بودیم . از زیبایی آرامش و سرویس خوب اینجا هر چی بگم کم گفتم . 

تمام ریزورت ، ویلا ها رستوران پارک و همه امکاناتی که داشت با چوب ساخته شده بود بر اساس اصول فنگشویی ، دو تا استخر رو به دریا با جکوزی ، زمین گلف ، اسپا ، زمین تنیس با چهار تا رستوران مختلف تو سطح هتل ، نمیدونم دقیقن این هتل چند هکتار بود ولی اینقدر بزرگ بود که توش با ماشین های برقی یا ماشین های گلف از یک قسمت به قسمت دیگه می تونستی بری البته ما  از خط ۱۱که همون پاهامون باشه استفاده میکردیم و از هوا لذت میبردیم   .

جمعه بعد از تحویل گرفتن اتاق یک سر به ساحل زدیم و هوا تاریک شد ، بعد از خوردن شام تو رستوران زیبا که تمامش از چوب و رو به دریا بود رفتیم تو بار و یک ساعتی به موزیک زنده گوش دادیم ، یک موزیک آروم با صدای دریا قاطی شده بود نورپردازی بار هم فقط با شمع بود فضا بسیار رومانتیک و دوست داشتنی بود ولی من از بس خسته بودم بیشتر از یک ساعت نتونستم اونجا بمونم .

صبح شنبه وقتی از خواب بیدار شدیم هوا بارونی بود بارون خیلی قشنگی می بارید و هوا خیلی عالی بود ولی با وجود بارون دریا نمیشد رفت تمامه استخر ها هم اون روز بخاطر بارون تعطیل بود ما هم از هوای خوب و نم نم بارون استفاده کردیم و رفتیم جنگل و حسابی پیاده روی کردیم . یکی از خوبی های این جزیره این بود که هیچ ماشینی توش جود نداشت و به راحتی میتونستی صدای طبیعت رو بشنوی و از هوای خوبش لذت ببری یک جای بکر و دست نخورده که تو این عصر تکنولوژی کلی غنیمته .غروب خسته به اتاقمون رسیدیم استراحت کردیم شام خوردیم و خودمون رو برای سال تحویل و شروع یک سال جدید آماده کردیم . سال تحویل به وقت اینجا تقریبا ساعت یک نیم صبح بود دقیقه و ثانیه دقیقش رو میدونستیم دست به دست هم با سال ۸۸ خداحافظی کردیم و سال ۸۹ رو با هزاران امید و آرزو شروع کردیم.

از جزئیات که بگذریم صبح روز یکشنبه اولین روز سال نو  رو با دریا ، استخر و ورزش های دریای گذروندیم . برای اولین بار تو سال جدید تمامه شجاعت خودم رو جمع کردم تا غواصی رو تجربه کنم تا حالا هر بار که سفر دریائی رفتیم هیچ وقت حاضر نشدم  دنیائی زیر آب رو ببینم هر دفعه هم که به علی میگفتم خوب تو برو من نگات میکنم می گفت تنهایی خوش نمیگذره حالا بعد با هم میریم ، ایندفعه گفتم آغاز سال نو یک ذره رو این شجاعتم کار کنم بد نیست خلاصه تصمیم گفتم که با هم بریم غواصی، اول رفتیم آموزش دیدیم بعد با قایق ما رو بردن یک جزیره کوچک نزدیک همون جا ، جلیقه پوشیدیم عینک رو زدیم کفشمون رو پامون کردیم که مربیمون گفت اینجا عمقش ۱۰ متر هست برین لذت ببرین ، از همین جا میتونید بپرد تو آب ، من همون جا با شنیدن ۱۰متر  جا زدم  ولی هر جوری بود با خودم کنار اومدم که امتحان کنم از قیافم مثل اینکه معلوم بود ترسیدم مربی گفت بذار اینا برن من کمکت میکنم با هم بریم خلاصه با سلام و صلوات و همسایه ها یاری کنید وارد آب شدم و دنیائی زیر آب رو دیدم به عمرم ماهی های به اون زیبایی ندیده بودم هر چی از زیبایی زیر آب بگم کم گفتم تجربه خیلی جالبی بود خیالم هم راحت بود که مربی پیشم هست و اتفاقی برام نمی افته به مدت یک ساعت میتونستیم زیر آب باشیم که من ۴۰ دقیقه که گذشت خسته شدم البته از شما چه پنهون که دیگه داشت منو می برد یکجای که ماهی ها داشتن خیلی بزرگ میشدن من ترسیدم گفتم من خسته شدم میرم تو قایق استراحت ،بعد که رفتم تو قایق برای ماهی ها نون میریختم میومدن روی آب میخوردن و من باهاشون بازی میکردم . اون روز یکی از بهترین روز های سفرمون بود که با یک شام دریائی باربیکیو تو یکی از رستوران های زیبایی اونجا تموم شد .

خیلی به این سفر آروم و دوست داشتنی نیاز داشتم اونم چه بهتر که آغاز سال نو بود من حسابی استراحت کردم لذت بردم و خودم رو برای یک سال جدید پر از انرژی آماده کردم .

این هم چند تا عکس یادگاری از همون روزها

این پورت نزدیک هتل هست که کشتی اینجا مارو پیاده کرد

این هم اتاق ما بود رو به دریا

اینم استخر نزدیک اتاق ما بود

اینم چند تا عکس از دورو ور هتل ما . سال خیلی خوبی رو برای همتون آرزو میکنم .

شاد باشدقلب

 

[ جمعه ٦ فروردین ۱۳۸٩ ] [ ۱:٠٩ ‎ب.ظ ] [ ساناز ] [ نظرات () ]