درگوشی

تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی

برگ صد و هفتاد و پنجم

از یکی از دوست های  جوانم که تقریبا فاصله سنی ۱۰ ساله با هم داریم اخیراً گله کردم که چرا یک مدتی هست  سراغی از ما  نمی‌گیری  در حالیکه قرار بود خیلی وقت پیش همدیگر را ببینیم.

برگشت به من گفت خیلی داغون و آشفته بودم اصلآ حوصله خودم رو نداشتم و بعد دیدم شما دوتا خیلی خوش و خرم هستین همیشه با انرژی و شاد به نظر میاین نخواستم با حرفهام شما رو هم افسرده کنم.

گفتم ای بابا کجای کاری تو ؟ حالا تو چرا فریب ظاهر آدم ها رو میخوری ؟! هر کسی تو زندگی مشکل خودش رو داره .

اما جدی واقعیت اینه که برای همه‌مون لحظات خوشی هست و لحظات غم. من هم لحظات غمگینی‌ی خودم را دارم اما می دونم که هم این و هم آن می‌گذرند. خوشبختانه هیچکدوم  پایدار نیستن تا زندگی‌ی ما تنوع دلچسب خودش رو از دست نده! موافق نیستین !؟




یادداشت روز : شکست چیزیه که ما همه مون باید باهاش زندگی کنیم ، اما اینکه چطور بتونی باهاش کنار بیایی ، چیزیه که نشون میده کی هستی.


[ دوشنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ٤:۱٠ ‎ب.ظ ] [ ساناز ] [ نظرات () ]

برگ صد و هفتاد و چهارم

فقط خواستم بگم دیشب بعد از مدت ها یک فیلم مستند ایرانی خوب دیدم ، اگه حوصله دیدن فیلم مستند دارید این فیلم رو ببینید. 

 

تهران انار ندارد

 


[ شنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ٩:٢٧ ‎ق.ظ ] [ ساناز ] [ نظرات () ]

برگ صد و هفتاد و سوم

مسخره ترین اتفاق تو دنیا اینه که به اندازه یه اپسیلون این طرف اون طرف شدن، تو میتونستی به جای زن، مرد باشی یا به جای مرد، زن.
بعد اونوقت به خاطر همین یکم تفاوت تو شرایط بوجود اومدنت کل زندگیت میتونست یه شکل دیگه باشه.
احساس بدی بهم دست میده وقتی به این نتیجه میرسم که ما ها هممون تصادفی هستیم.
بگذریم.. فکر کنم برای درگیری ذهنی زیاد این روز ها یک مقداری زده به سرم .
هفته شلوغی رو پیش رو داشتم و دارم به همین خاطر کمی از دنیای مجازی دور شدم .
تنها زمانی که قربون صدقه رفتن خاله و خواهر زاده با ویدیو چت و تلفن برقراره من گذشت زمان رو حس نمی کنم نمی دونم همه خواهر زاده ها اینقدر شیرین هستن یا من اینقدر عاشقه این وروجک خواهر کوچولوم هستم .
خاله دلش برای بغل کردن و بوسیدن و حرف زدن و همه کارهای دوتاییمون تنگ شده عزیزم کمتر دلبری کن با اون زبون شیرینت برام .

 




پی نوشت : اینقدر تو این هفته گذشته ذهنم مشغول بود که فراموش کردم ۲۰ فروردین در گوشی ۳  ساله شد .خوشحالم که تو این ۳ سال اینجا با همه شما تو همه لحظه هام شریک بودم و دوستای خوبی مثل شما اینور دنیا دارم که احساس تنهای من رو پر میکنه . از تک تکتون که همراه من هستین ممنون قلب








یادداشت روز : ما منتظر اینده بودیم , ما رسیدیم به امروز، اینده رفت به فردا





[ چهارشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ٩:٥٢ ‎ب.ظ ] [ ساناز ] [ نظرات () ]

برگ صد و هفتاد و دوم

۱- یک حس های  تو زندگی هست که هیچ وقت کهنه نمی شه . 
هر چی هم سعی می‌کنی ته ذهن و دلت مخفی‌ کنی و تو روزمرگی ها هم فراموش بشند، اما وقتی با یه اشاره یادت میاد حتی اگه بعد از چندین سال هم باشه باز انگار نوی نو اند.

۲-برای برنامه های که پیش رو دارم باید روزی صد بار با خودم تکرار کنم که من می تونم و همه خواسته هام برآورده میشه  اگه باور داشته باشم که کاری میشه حتمن اون کار برای من اتفاق می افته چون همه انرژی های مثبت م  رو پاش میزارم .

۳-من به چشم خوردن اعتقادی ندارم اما وجود انرژی منفی رو وقتی از جایی یا کسی میرسه عجیب احساس میکنم حتی میفهمم از کجا و کی هست سعی می کنم ازش دوری کنم .

۴-دیروز داشتم فکر می کردم بعضی ها اصلآ از نظر من پیشرفت نمی کنند فقط تلاش می کنند روز مرگی هاشون رو با روز مرگی های به گمان خودشون پیشرفته تری عوض کنند .

۵- خیلی وقته دارم تمرین ایده آلیست نبودن میکنم، الان دیگه برام مهم نیست دیگران چجوری قضاوتم می کنند اینجوری زندگی به طرز معجزه آسایی شیرین تر و بهتر شده .




یادداشت روز : اگر نتوانید ریسک کنید نمی توانید رشد کنید . اگر نتوانید رشد کنید نمی توانید بهترین باشید . اگر نتوانید بهترین باشید نمی توانید شاد باشید و اگر نتوانید شاد باشید چه چیز دیگری مهم است



[ دوشنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ ] [ ساناز ] [ نظرات () ]

برگ صد و هفتاد و یکم

با واژه های غریبه شدم
اینهمه نوشتن عبث ه.
من خودم رو میشناسم من آدم نیمه کاره رها کردن نیستم.
همیشه تداوم موضوع ها و به نیتجه رسوندن‌شون یا اینکه حفظ احساسات ریشه در روح و روان من داره.
اینه که وقتی رابطه ای، حسی، آدمی، جایی، پروژه ای برام تموم شده تمام و کمال تموم شده و جایی برای دوباره تکرار شدن نداره.
من اینم دخترک در آینه.

دخترکی که صبح ها بادیدن دختر کوچولی همسایه که تو بغل مامانش بهش لبخند میزنه تا یادش  بیاد زندگی همیشه در جریانه و بهش لبخند میزنه !




من عاشق این دختر خنده روی همسایه هستم ، صبح های که با دیدن این فرشته شروع میشه همیشه حال و هوای دیگه ی برام داره .







یادداشت روز : همه میگویند قانع باش چرا؟دراین عمر کوتاه چرا باید قانع بود؟پرواز کن هر چه رفیع تر ، دست افشانی کن ،هر چه دیوانه تر.



[ شنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ۱:٤٩ ‎ق.ظ ] [ ساناز ] [ نظرات () ]

برگ صد و هفتادم

خلاصه ایام نوروزی هم تموم شد و دوباره همه برگشتن سر کار و خونه و زندگی امیدوارم به تک تکتون  حسابی خوش گذشته باشه و پر از انرژی و امید و برنامه ریزی سال جدید رو شروع کرده باشین .

من خودم وقتی ایران زندگی می کردم همیشه بعد از دو هفته خوش گذرونی اولین روز کاری برام خیلی سخت بود و اصلآ دوست نداشتم این روز ها تموم بشه ولی خوب دیگه کاریش هم نمیشد کرد .

از طرف تندک عزیز به یک بازی دعوت شدم ،خیلی وقت هست تو هیچ بازی شرکت نکردم گفتم بد نیست اول سال این طلسم رو بشکنم .

۵ کار مورد علاقه من

این بازی از این قراره که ۵ تا از کارهای که بیشترین لذت رو تو زندگی برامون داره رو نام ببریم

۱- بهترین لذت زندگی من سفر هست . من عاشق مسافرت هستم همیشه سفر رفتن من رو پر از امید و انرژی می کنه .

۲- از اونجای که اولین لذت زندگی من مسافرت هست دومین لذت هم یکجورای درگیر اولی میشه ،یعنی اینکه دومین لذت زندگی من مطالعه در مورد سفر هست .همیشه قبل از اینکه بخواهیم به جای سفر کنیم در مورد انجا حسابی  مطالعه میکنم ،از طریق گوگل و کتاب خوندن با همه مسایل آشنا میشم و وقتی وارد جای جدید میشم کلی چیز در موردش میدونم و بیشتر جاهاش  رو بلدم و نهایت لذت رو میبرم .

۳- بدون شک و تردید و گفتگو همین دنیای مجازی که بیشتر عمرم رو باهاش سر میکنم 

۴-نشستن تو استارباکس یا کافی بین تو یک غروب خوش آب و هوا وقتی لیوان نوشیدنی مورد علاقه ام جلوم هست ساعت ها پشت نت بوکم بی دغدغه نشستم سایت های مورد علاقه ام رو چک میکنم و همزمان رفتار آدم های در تکاپو رو زیر نظر دارم .

۵-کشف کردن مزه های جدید غذا های کشور های مختلف رستوران های خوب سطح شهر و گذروندن یک آخر هفته دوست داشتنی .




یادداشت روز : هیچ قصه گوی نیست که داستانش این گونه آغاز شود ، که یکی بود دیگری هم بود و ما اسیر این قصه کهن برای بودن یکی ، یکی را نیست می کنیم .

 


[ دوشنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ ] [ ساناز ] [ نظرات () ]

برگ صد و شصت و نهم

Black Swan


دیدمش و دوستش داشتم ،اصلآ نمیدونم چرا اینقدر کیف کردم از دیدنش

«قوی سیاه» ساخته دارن آرونوفسکی ،با بازی زیبای ناتالی پورتمن در نقش یک رقصنده سرگشته باله

ساعت ۲:۳۰ صبح اول آپریل 

 



یادداشت روز : قوی سیاه ..به کمال رسیدن تنها کنترل نیست ، بلکه رها شدن هم هست .او خود را رها می کند و آرام می میرد 

 

 

[ جمعه ۱٢ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ٢:٥٧ ‎ق.ظ ] [ ساناز ] [ نظرات () ]

برگ صد و شصت و هشتم

از بس این دنیای وبلاگستان سوت و کور شده آدم انگشتش به تایپ کردن نمیره این روز ها یکجورای درگوشی داره خاک میخوره گفتم بد نیست یک چند تای بنویسم

۱- این پست پارسال من رو که یادتون هست ، در آستانه نزدیک شدن همین روز ها این همسر بیش فعال ما امروز صبح که از خواب بیدار شده رو وال فیس بوکش ورداشته نوشته Expecting a twin ,,,, How Cool Is That.. بعدش هم من رو از خواب بیدار کرده که عزیزم دوقولو داری تعجب حالا از کجاش رو  بنده هم بی خبرم نیشخند خلاصه سرو صدای به پا کرده دیدنی . 

۲-در همین راستا دیروز وقتی داشتیم از جیم برمیگشتیم به وسیله منیجر چینی اونجا اساسی رفتیم سر کار ،اونم به این طریق که برگشت به ما گفت میدونین همین نیم ساعت پیش جکی جان بر اثر سکته قلبی فوت شد تعجب من اینقدر ناراحت شدم که حد نداشت امدم خونه هر چی سایت خبری چک کردم دیدم چیزی ننوشته گوگل کردم چند تا لینک در این مورد پیدا کردم ولی خوب نمیتونستم باور کنم ،تا اینکه متوجه شدم بله سر کارمون گذاشته  ،حالا امروز در خدمتش هستم چشمک

٣- دوباره در همین راستا بنده به مدت یک هفته هیچ حرفی رو باور نمیکنم !

۴- از طرف برنامه پارازیت "هفته دیگر خانوم هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه آمریکا مهمان برنامه ویژه پارازیت است"

۵-به نقل از کامبیز حسینی "کلی‌ زحمت کشیدیم هیلاری کلینتون رو بیاریم تو پارازیت ملت میگن دروغ سیزده است. مملکته داریم؟"

۶- من تا این برنامه رو نبینم باورم نمیشه البته زیاد چیز عجیبی نیست ولی همزمان شدنش این خبر  تو این روز ها کمی جای تعجب داره متفکر

۷- چون ۷ همیشه برای من خوش شانسی میاره همین هفت تای رو تمومش میکنم و بازی که از طرف تندک جان دعوت شدم رو میزارم برای پست بعد به عنوان اولین بازی وبلاگی سال ۹۰ .. آخرین روز های نوروز هر جا که هستین حسابی بهتون خوش بگذره .

 


 



یادداشت روز : یادم باشد, برای درس دادن و درس گرفتن به دنیا آمده ام نه برای تکرار اشتباهات.




[ پنجشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ ] [ ساناز ] [ نظرات () ]

برگ صد و شصت و هفتم

آهای فلانی با تو هستم

این رفتارت رو از کجا وام گرفتی؟هیچ تناسبی باتو نداره،خیلی تو ذوق میزنه
هرجاهرچی رو دیدی که نبایدمال خودت کنی
لباسی که تو تن من زیباست معلوم نیست که بهت بیاد یا نه
رفتار زیبای منو اگه تو انجام بدی شاید زشت بنظر برسه
صرفا با تقلید رفتار نمیتونیم خودمونو یه فرد دیگه جابزنیم
باید این رفتارها ازدرون به بیرون بیاد،نه اینکه از بیرون کپی بشه
باید انسان بزرگی بودو رفتارمون هم بزرگ باشه،باپوشیدن لباس بزرگان بزرگ نمیشیم
آهای فلانی با تو هستم
صبر کن کجا با این عجله ؟چقدر عجله داری  برای متهم کردن دیگران ،و به همین سرعت که متهم میکنی تبریه میکنی .یک دو سه میشماری بعد میرسی به این نتیجه که این آدم خوبه یا بده ،دیروز ازش تعریف میکردی امروز نظر دیگه ی داری ،فردا معلوم نیست نظرت چی باشه  ،صبور باش و با حوصله عجله نکن برای متهم کردن .
آهای فلانی با تو هستم
در اولین روزهای سال نود و شروع یک دهه جدید منی دیگر از خودت بساز بدون در نظر گرفتن حرف مردم و ترس از قضاوت شدن ها
آهای فلانی با تو هستم...







یادداشت روز : به عمد اشتباه کن ،ببین دیگران چه واکنشی به اشتباهت نشون میدن ، میان کمکت میکنن یا میان برای مچگیری ؟نیشخند میزنن یا همدلی میکنند . این واکنش ها  سبب شناخت بهتری میشه 



[ شنبه ٦ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ۳:۳٠ ‎ق.ظ ] [ ساناز ] [ نظرات () ]