درگوشی

تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی

برگ دویست و پنجاه و پنجم

من هر جوری که کار و فعالیت و فکر کنم همیشه یک عده راضی هستن و یک عده ناراضی‌.

من هر طور که بنویسم همیشه یک عده موافق هستند  و یک عده مخالف‌.

من هر طور که زندگی کنم همیشه آدم های هستند که تأیید می‌کنند و همیشه افرادی  هستند که به من  و راههای رفته‌ خرده می‌گیرند!

تنوع سلیقه‌ها و معیارها و ارزیابی‌ها! این یک واقعیت هست . بد هم نیست.

مدتی هست که در محدوده‌ی عمل و اختیارم که زیاد هم پیچیده نیست ، همونطور که خودم صلاح می دونم  کار می‌کنم، می‌نویسم و زندگی می‌کنم!

برخی می‌پسندند برخی هم نه! زندگی قیل و قال داره و من دیگه به این چیزها خو گرفتم!

از این حرف ها که بگذریم امسال بهترین عیدم عکس تو تا خواهر زاده هام بود که با قاب عکس زیبا برام فرستادند ،قسمتی از این عیدی رو با شما تقسیم میکنم .

 


خاله قربونت بره که اینقدر بزرگ شدی  و من الان نزدیک ۲ ساله ندیدمت

عکس حذف شد

این فسقلی دوست داشتنی رو من تا حالا ندیدم ولی ندیده عاشقشم .

 عکس حذف شد

 

 

 

یادداشت روز : اتفاقات نمیتواند شما را بدبخت کند،اما افکار شما به راحتی از پس این کار بر می آید!

 

 

[ سه‌شنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٩:٢۱ ‎ب.ظ ] [ ساناز ] [ نظرات () ]

برگ دویست و پنجاه و چهارم

 

سیزده تون بدر...... دشمناتون دربدر......شادی هاتون صد برابر.....یادتون نره سبزه گره بزنیدها ، خوش بگذره به همگی کاش بشه تو این سیزده همه نحسی ها ریخت دور و یک نفس راحت کشید  ♥♥

 

 

 

 

[ یکشنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ ] [ ساناز ] [ نظرات () ]

برگ دویست و پنجاه و سوم

وقتی ۱۳ اسفند سال ۱۳۹۰ داشتم یک برگ به این دفتر اضافه میکردم اصلآ فکر نمیکردم تا ۵ فروردین ۱۳۹۱اصلآ  وقت نمیکنم یک سری به اینجا بزنم .

با اینکه کمی دیره سال نو همگی مبارک .سال خیلی خوبی برای تک تک شما دوست های خوب آرزو میکنم سالی سرشار از سلامتی ،برکت و شادی همراه احساس رضایت و خوشبختی .

نزدیک سه هفته روز های خیلی خوبی رو کنار دوستامون سپری کردیم . آغاز سال ۱۳۹۱ رو با کلی آرزو های شیرین در سفر شروع کردم امیدوارم امسال با پشت کار بیشتر و برنامه ریزی به هدف های زندگیم نزدیک تر بشم .

دو هفته آخر اسفند ماه همیشه برای من تلخ و شیرین هست.

۱۸ اسفندی که گذشت مصادف بود با هشتمین  سال نبودن بابا و من هنوز نبودنش رو باور ندارم .

۲۴ اسفند مصادف بود با نهمین سال با هم بودن ما و هر سال که میگذره من بیشتر به انتخابی که کردم ایمان میارم .

 


 

 

 

یادداشت روز : گاهی صدای قلب اونی رو که دوستش دارین بشنوین زنده ترین موسیقی این عالمه .

 

 

 

[ شنبه ٥ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٤:۳٠ ‎ب.ظ ] [ ساناز ] [ نظرات () ]

برگ دویست و پنجاه و دوم

 

 خیلی برام جالبه که اینجا هوا عجیب بهاری ه. حس میکنم تمام طبیعت داره جوونه میزنه. عطر خوب زندگی توی تمام خونه پیچیده. همه جا پر از پرنده های آوازه خون ه. پروانه های  کوچولو با اون بال های سرخ و سیاه شون خبر از تولد دوباره میدن. دل من هم هوایی ه.


نمیدونم چرا هجوم خاطره های تمام عیدهاست که برگشته و بی نوبت جای هم دیگه رو میگیرن و من که نمیدونم از مزه مزه کردن یاد کدوم خاطره بیشتر لذت ببرم.

یاد خونه ی قدیمی مادر بزرگ و شبهای عید که همه ی خانواده پدری دور هم جمع میشدیم یا خونه ی اون یکی مادر بزرگ که فقط خودمون بودیم با یک دنیا شادی از نوروز.

روزهای خوب و خلوت تهران که میشد آسمون آبیش رو دوباره دید و تو کوچه ها و خیابونهاش در یک آرامش دلپذیر قدم زد یا قیل و قال شمال و شبهای لب دریا کنار دوستان. یا به سفر به شیراز  فکر کرد و رفتن به باغ دوست  و خوشبختی رو با بقیه کنار یه دیگ بزرگ آش یا یه بازی وسطی یا درست کردن یه آتش  بزرگ، قسمت کردن.


امسال بعد از هفت سال تحویل سال نو تنها نیستیم و من بسیار شادم و این  شادی دوباره زنده شدن رو در خیالم با همه کسانی که دوستشون دارم شریک میشم هر چند فرسنگها ازشون دور باشم.

با خونه تکونی دیروز بوی عید تو تمام خونه پیچید و من حالا در حال انجام دادن بقیه کار ها منتظرم تا سه شنبه پذیرایی دو تا از دوست های خوبمون باشیم و به استقبال سال نو بریم .با دو برگ دیگه سال ۱۳۹۰ رو هم پشت سر میزارم .

 

 

 

یادداشت روز : خدا پرسید:میخوری یا میبری؟ من گفتم میخورم چه می دونستم لذت ها رو میبرند,حسرت ها رو میخورند.


 

[ شنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٢:٢۸ ‎ب.ظ ] [ ساناز ] [ نظرات () ]

برگ دویست و پنجاه و یکم

افتخارآفرینان سینمای ایران در اسکار

 

 

اصغر فرهادی: سرزمین من فرهنگ کهن و غنی دارد که زیر غبار سنگین سیاست مخفی شده است. جایزه ام را به مردمم تقدیم می کنم. مردمی که مخالف خشونت هستند و با تمدن ها و فرهنگ های دیگر سر سازگاری دارند.

 

فیلم"جدایی‌ نادر از سیمین" برنده بهترین فیلم خارجی در مراسم اسکار ۲۰۱۲ شد تبریک به همه ایرانی ها .

 

 


[ دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٦:٠٤ ‎ق.ظ ] [ ساناز ] [ نظرات () ]

برگ دویست و پنجاهم

رفته بودم مرکز خرید نزدیک خونه
حس کردم تو یک جایی بودی
حست کردم مطمئن هستم
یک کمی که راه رفتم تو رو دیدم
خیلی آروم حرف میزدی
من یواشکی نگات میکردم
حتی هیچ کسی هم نفهمید
برگشتم خونه
رفتم به تقویم شمسی که به دیوار اتاق وصل کردم نگاه انداختم
آه
امروز یکشنبه ۷ اسفند هست
تولد توست که نیستی
و هیچ بوسِ ناغافلِ تولد و بغل
و
شوق صدا و نگاهت
نیست

چندمین سالی هست که بی بغل پدرانه از  همون ها که از ته وجود بود و با عشق بود و اون فشار قبل از جدا شدن و دستی که روی شونه میزدی و بی کلام می گفتی که چقدر خوشحالی که ما ۳ تا رو داری و قوت قلبی بود برامونو، ما هنوز هم هستیم کنار هم و تو به سفر با بادها رفته ای.
امان از خشونت مرگ که تو یک اسفند زیبا تورو به این دنیا آورد و تو یک اسفند خشن تورو از ما گرفت .

 

 

 

 یادداشت روز : برای باری دیگر سربلندی نام ایران را به خاطرمان بیاور عالیجناب فرهادی...در انتظار لحظه جاودان جهانی‌ شدن سینمای ایران تا ساعتی دیگه در اسکار ۲۰۱۲ هستم .

 

 

 

 

[ یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ ] [ ساناز ] [ نظرات () ]