گاهی به حس دوستانه و حمایتگر همسرم غبطه میخورم . انقدر دیشب داغون بودم که اگه حرفها و دلگرمیهاش نبود میرفت که یه بحران جدید برای خودم درست کنم .
از اینکه درست به موقع بهم اطمینان و آرامش خاطر میده حس عمیق قدر شناسی دارم. و اینجور مواقع بابت تمام اون وقتایی که شاید اون احتیاج به همین حمایت و حرفهای خوب داشته و من غم و تشویش ش رو به خودم گرفتم و درست کمکش نکردم شرمنده میشم. هرچند خودش چیزی غیر از این میگه اما خودم میدونم که گاهی متوجه نشدم باید به جای به خود گرفتن کمی بیشتر درکش کنم.
چرا بیشتر مردهای زندگی من انقدر تودار و درونگرا هستند که من باید به سختی از دردهاشون خبردار بشم.
گاهی وقت ها به خودم شک میکنم که آیا من قدر آدمهای زندگیم رو میدونم یا نه قدر محبتهاشون رو به اندازه کافی میدونم یا نه؟
به مادرم به خواهرم به دوستام به خانواده خودم به خانواده ی همسرم فکر میکنم و میبینم من شاید جزو معدود آدمهای خوشبختی هستم که همه ی این مجموعه آدمها رو کنار خودم بدونه مشکل دارم و رابطه خوبی میتونم باهاشون برقرار کنم .
بی اغراق همه ی خانواده ام در یک اقدام دسته جمعی همیشه من رو ساپورت کردند با همه ی اشتباهاتم و همه ی بدی ها و خوبیهام قبولم کردند و من رو برای خودم بودن دوست دارند و هر کدوم بنا به نزدیکیشون کمکم کردند تا نسبت به خودم و دنیا احساس خوبی داشته باشم. فکر میکنم بی اونها من با روحیه ی حساس و کمالگرایی که دارم هیچ وقت نمیتونستم دوام بیارم.
آخه من به اصل "قدر نعمت نعمتت افزون کند" به شدت اعتقاد دارم.
یادداشت روز : دست از پا خطا کنی تعویض میشوی،در همین حوالی کسی شبیه توست!