چند بار به من یادآوری میشه فلانی حالش خوب نیست !
آنقدر دلم میخواد بشینم پای حرفهایش و رو راست ازش بپرسم تو حالت خوب نیست؟
حالا واقعا اینکه چقدر حال اون خوب هست یا چقدر بد٬ اصلا به من ربطی نداره . نه اینکه نداشته باشه ها! داره ولی من شاید نتونم مرهمی باشم روی زخمش شاید هم باشم.
ولی چیزی که هست من اصلآ از اون دسته از آدمهای سمج نیستم که خر طرف رو بگیرم و بگم که من سنگ صبورت میشم بشین و سفره دلت را برای من باز کن بلکه اون باید پا پیش بذاره و خودش بگه که فلانی ....
حالا همه اینها به کنار٬در این یک مورد خاص ٬ تن صدایش را دوست دارم٬طرز حرف زدنش را دوست دارم٬ بازی با کلماتش را دوست دارم. امیدوارم مشکلش حل بشه و حالش هم خوب بشه تا یک کمی از دغدغه ذهنی من هم کم بشه .
یک چیز جدید یاد گرفته ام تازگی ها
بنویسم ولی پابلیش نکنم!
برای دوست نازنینم که درگوشی باشه بنویسم و اون نوشته ها رو بذاره تو بایگانی قلبش به همین راحتی
یک حس خوبی داره این قایم کردن که حد نداره
میخواهم پر شم از این حس خوب ناگفته نوشته شده!
یادداشت روز :گاهی سکوت، همان دروغ است ،کمی شیک تر، روشنفکرانه تر و با مسئولیت کمتر.