قالب وبلاگ

درگوشی
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی

ساعت دوازده و چهل و پنج دقیقه ظهره . من پشت ترافیک مشغول خوردن یک  لیوان آب پرتقال یخ هستم تو این هوای گرم،  بچه ها از مدرسه ها دور شدن و دارن تو  پیاده رو ها با کیفهای چرخدار که روی زمین کشیده میشه  دیده میشن .


کلی دوستشون دارم . گله به گله دختر و پسر  با لباس های فرم مدرسه٬ یا میخندن یا حرف میزنن  و هیچ اثری از خستگی تو چهره شون نیست. اینکه یکیشون  عقب عقب راه میره  که بتونه  با بقیه حرف بزنه برام کلی  لذت بخش هست .
 
جلوتر یک تابلویی هست که عکس یک میمون روش کشیده . احتمالا یعنی محل عبور و مرور میمون ها . سرک که بکشی یک جنگلی چیزی آن اطراف پیدا میشه . اینکه میمون ها اینجا به رسمیت شناخته شدن و حق زندگی دارن و باید حواست باشه که زیر لاستیک های ماشین نرن ٬ یک حس خوب رو  به من میده و همزمان هم افسوس میخورم که چرا انسانها در یک جاهایی از این دنیا به اندازه یک  میمون  هم ارزش ندارن .

بر میگردم سمت خونه از در پشتی هم میشه  تو خونه رو دید بعد یک آشنای دوست داشتنی رو دید که تو اتاق کارش مشغوله و با شنیدن صدای در بر میگرده و با دیدنت٬ از خوشحالی بدو بدو می آید تو بغلت و خسته نباشی همراه با بوسه نثارت میکنه . این قشنگ ترین پلان سکانس زندگی این روزهام هست .

 

 

 

یادداشت روز : مراقب حرفهایت ،احساساتت، واکنشهایت باش ، آخر آدمها خوب بلدند یک روزی ، یک جایی ،یک جوری به رخت بکشند تمامت را ..! 


[ شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠ ] [ ۸:۳٠ ‎ب.ظ ] [ ساناز ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

زندگی میکنم به شیوه خودم ..با قوانین خودم ! مردم دلشان می خواهد موضوعی برای گفتگو داشته باشند.. برایشان فرقی نمی کند چگونه هستی.. چه خوب .. چه بد.. موضوع صحبتشان خواهی شد.!پس زندگی میکنم به شیوه خودم .. چه خوب .. چه بد.. من منم چیزی که شاید تو نیستی‌.!
لینک دوستان